السيد محمد حسين الطهراني
205
امام شناسى (فارسى)
دوزخ بهعلّت عدم معرفى امام مرا نرهاند ؟ آيا مىشود تو را بدين ( امام ) معرّفى كند ، و بهمن امام را معرّفى ننمايد ؟ من به زيد عرض كردم : فدايت شوم ، روى شفقتى كه پدرت با تو داشته ، و از آتش تو را مىرهانيده است ، امام را به تو معرفى ننموده است ، چون خوف داشته است كه اگر معرّفى كند و تو نپذيرى داخل در آتش خواهى شد ، و ليكن بهمن امام را خبر داده ، و معرّفى نموده است ، اگر من اطاعت او را گردن نهم و معرّفى او را بپذيرم ، نجات پيدا مىكنم ، و اگر نپذيرم ، پدرت بر من باكى نداشته است كه داخل آتش گردم . سپس به زيد گفتم : فدايت شوم ، آيا شما أفضليد يا انبياء ؟ زيد گفت بلكه انبياء افضلند . گفتم : يعقوب بهفرزندش يوسف گفت : « يا بُنَيَّ لا تَقْصُصْ رُؤْياكَ عَلى إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُوا لَكَ كَيْداً » « 1 » ، اى فرزند من ، خواب خود را با برادران خود مگو زيرا آنها بر عليه تو مكر و حيله خواهند نمود . چرا يعقوب برادران را از خواب يوسف خبر نكرد ، و مخفى نمود ، بهجهت آنكه بر فرزندش يوسف شفقت و مهربانى داشت و ميدانست كه در اثر افشاء خواب ، يوسف را هلاك مىكنند ؛ همينطور پدرت چون به تو شفقت و مهر داشته ، معرّفى امام را از تو مختفى داشته ، چون مىدانسته اگر بگويد ، و قبول نكنى ، داخل در آتش خواهى بود . زيد گفت : قسم بهخدا كه چون اين مطالب را گفتى من هم بهتو بگويم كه صاحب تو ( حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام ) در مدينه بهمن خبر داد : كه تو كشته خواهى شد ، و به دار آويخته مىشوى ! و در نزد آنحضرت صحيفهاى است كه در آن قتل ، و به دار كشيده شدن من نوشته شده است . احْوَل مىگويد : چون براى عزم حجّ حركت كردم ، اين جريان مناظره با زيد را خدمت حضرت صادق عليه السلام بازگو نمودم . حضرت فرمودند : حجّت را بر او تمام كردى ! و راه را از جلو و عقب و راست و چپ و بالا و پائين بر او بستى ! و در محاجه و مناظرهء با او كوتاهى ننمودى . « 2 »
--> ( 1 ) سوره يوسف : 12 - آيه 5 ( 2 ) اصول كافى ج 1 ص 174